آزادوار شهری به قدمت تاریخ

 

صد بار گفتم همچی مکو ننه گل محمد
زلفای سیا ر قیچی مکو ننه گل محمد
صد بار گفتم پلاو مخار ننه گل محمد
ور دور کوه ها تاو مخار ننه گل محمد
صد بار گفتم یاغی مرو ننه گل محمد
رفیق الداغی مرو ننه گل محمد
الداغی بی وفای ی ننه گل محمد
تا آخر با تو نیا ی ننه گل محمد
امروز که دور دورونس ننه گل محمد
اسب سیات د جاولونس ننه گل محمد
ای جاولونا همیشه نیس ننه گل محمد
اسب سیات د بیشه نیس ننه گل محمد
وصف شما د ایرونس ننه گل محمد
عکس شما د تهرونس ننه گل محمد
کو جرق و جرق شمشیرت ننه گل محمد
کو درق و درق هف تیرت ننه گل محمد
کو اجاقت  کو اتاقت ننه گل محمد
کو برارای قولچماقت ننه گل محمد
گل محمد د خاو بی ی ننه گل محمد
تفنگشم برنو بی ی ننه گل محمد
او تخمرغای لای نونت ننه گل محمد
آخر نرف نیش جونت ننه گل محمد
قت بلندت شوه رفت ننه گل محمد
زن قشنگت بیوه رف ننه گل محمد
الای بمیره قاتلت ننه گل محمد
خنک ر و دل مارت ننه گل محمد
شاید بزرگسالان و میانسالان این چهاربیتی های معروف به ننه گل محمد را که در حدود 22 سال پیش از طریق رادیو و تلویزیون پخش می شد به یاد داشته باشند .
این چهاربیتی ها در آن زمان ، وقتی که از صدا و سیما پخش می شد ، برای مردم ایران تازگی داشت اما برای اهالی خطه سبزوار تازگی نداشت ، چرا که داستان قتل ناجوانمردانه گل محمد را که در سال 1323 شمسی در کوههای سنگرد سبزوار اتفاق افتاده بود ، قبلا شنیده بودند و این داستان ، سینه به سینه از سال 1323 به بعد به نسل های جدید منتقل شده بود .
دکتر محمود دولت آبادی ، داستان زندگی گل محمد را در رمان 10 جلدی کلیدر(طی سالهای 1347 تا 1362)  به صورت جامع و کامل به رشته تحریر دراورده به گونه ای که از رمان کلیدر بعنوان یک شاهکار ادبی یاد می شود لذا علاقه مندان میتوانند رمان مذکور را از طریق کتابخانه های معتبر تهیه و مطالعه نمایند .( بر اساس گفته نویسنده کتاب ، کلیدر بیان حماسی یک واقعیت در کشور ماست که باید بازگو و ثبت تاریخی می شد .)
در این صفحه بر آن شده ایم در ابتدا  بر اساس نوشته آقای سید محسن بیزه و سپس بر اساس نوشته آقای علیرضا فرخزادیان  بصورت گذرا به شرح مختصر زندگی گل محمد ( قهرمان رمان کلیدر ) بپردازیم  به امید اینکه برای خوانندگان جالب توجه باشد .
 
کلیدر را محمود دولت آبادي به رشته تحریر در آورده  است. رمان در مورد زندگي و سرگذشت خانواده اي از عشاير کرد خراسان(کرمانج) است به نام خانوار کلميشي که از کردهاي تيره ميشکالي هستند.قهرمان داستان جوانمردي است به نام گل محمد که فرزند دوم خانوار و داراي شخصيتي بلند پرواز و جسور. داستان چنين پيش مي رود که او و تعدادي از افراد خانوار براي دزديدن دختري که دايي گل محمد( به نام مديار)، عاشق او شده و دختر در خانه ارباب يکي از دهات زندگي مي کند و قرار است تا آن دختر به زور به عقد پسر ارباب درآيد، راهي مي شوند و هنگام دزديدن دختر درگيري بالا گرفته و مديار کشته مي شود و گل محمد هم که تازگي از خدمت نظام برگشته و تيراندازي ماهر است ارباب را هدف گلوله قرار مي دهد. مي توان گفت که داستان از اينجا وارد مرحله اي جديد مي شود.پس از مدتي دو نفر امنيه براي دريافت ماليات به محله کلميشي ها مراجعه مي کنند. يکي از آنها به زيور زن اول گل محمد نظر سوء دارد و اين مساله به گوش گل محمد مي رسد، از طرفي هم گل محمد در اين گمان است که ماليات بهانه اي است تا او را براي قتلي که در جريان درگيري مرتکب شده دستگير کنند، بنابراين شبانه دو مامور را نيز کشته و سر به نيست مي کند و اين شروع درگيري گل محمد با دولت و ياغي شدن اوست و ادامه داستان.چنان که از داستان بر مي آيد گل محمد داراي شخصيتي بلند پرواز است و در قالب يک روستايي يا عشاير ساده  که چوپان يا کشاورزي ساده است نمي گنجد او مرد جنگ و ميدان است، مرد فشنگ و دود باروت، مرد سواري و اسب و کوه و کمين.کتاب پر است از توصيفاتي بسيار لطيف گويي که انسان تک تک صحنه ها را مانند يک فيلم سينمايي به مشاهده نشسته است.دولت آبادي در اين داستان نظام رعيت اربابي حاکم بر جامعه آن روزگار را تشريح مي کند و آن را مورد انتقاد شديد قرار مي دهد.نظامي که در آن ارباب رعيت را هميشه بدهکار خود قرار مي دهد و در مقابل يک کيسه آرد گندم که قوت زمستان خانوارش است او را به استثمار مي کشد و به اين ترتيب است که رعيت تابع ظلم شده است. مانند گوسفند زبان بسته شده است جماعت از خود بيگانه شده است هم نوعش را که جلوي رويش سر مي برند و او فقط مي نگرد و هيچ، جرات ابراز نظر و مخالفت را که ندارد هيچ حتي بلد نيست که چگونه معترض شود و اصلا اعتراض يعني چه؟پدر گل محمد که بزرگ خانوار است و کلميشي نام دارد گل محمدش را که باد غرور جواني به سر دارد و از وضعيت فقر موجود گلايه مي کند چنين نصيحت مي کند:تو خيال مي کني چرا ما در اينجا ماندگار شده ايم؟ما را يا تبعيد کرده اند يا براي جنگ با افغان ها، ترکمن ها و تاتارها به اين سر مملکت کشانده اند. ما همه شمشير و سپر اين سرزمين بوده ايم، سينه ما آشناي گلوله بوده اما تا همان وقتي به کار بوده ايم که جانمان را بدهيم و خونمان را نثار کنيم، بعدش که حکومت سوار مي شده ديگر ما فراموش مي شده ايم و بايد به جنگ با خودمان و مشکلاتمان بر مي گشته ايم. کار امروز و ديروز نيست ما در رکاب نادر شمشير زده ايم، همپايش تا هندوستان تازانده ايم. چه مي دانم چند صد سال پيش که شاه عباس ما را از جا کند و به اينجا ها کشانيد يکيش هم اين بود که با سينه مردهاي ما جلوي تاتارها بارويي بکشد. از دم توپهاي عثماني ما را برداشت و آورد دم لبه شمشير تاتارها جا داد. هميشه جان فدا بوده ايم ما، شمشير حمله هميشه اول سينه ما را مي شکافته اما بار که بار مي شده هر کس مي رفته مي نشسته بالاي تخت خودش و ما مي مانديم با اين چهار تا بز و بيابان هاي بي بار، ابرهاي خشک و اربابهايي که هر کدامشان مثل افعي روي زمين چپاولي خودشان چمبر زده اندتا به قيمت خون پدرشان بابت علفچر و آبگاه از ما اجاره بگيرند، اما تو که هنوز جواني و نمي خواهي به گوش بگيري که ما هميشه بارشکم اين مملکت بوده ايم.پايان داستان پاياني تلخ است. با حيله و ناجوانمردي گل محمد و اطرافيان نزديکش را به قتلگاه مي کشانند و سلاخی می کنند . مادر گل محمد به محض دیدن جنازه پسرش که تازه نامزد کرده بود اشعار:صد بار گفتم همچی مکو ننه گل محمد ........ را زمزمه می کند.
 منبع : بیزه نامه. بلاگفا ،20/01/1388.
 
در فاصله 54 کیلومتری کنار جاده سبزوار – نیشابور تابلوی روستایی جلب توجه می کند که روی آن سنگ کلیدر (SANG KOLYDAR) نوشته شده است نام این روستا تداعی کننده نام رمان معروفی است نوشته نویسنده خوش ذوق و توانا و سرشناس محمود دولت آبادی . از این نویسنده تالیفات زیادی به یادگار مانده است که در کلیدر با قدرت و مهارت و تحقیقات بسیار ، شرح حال روزگار گل محمد را پرورانده است .دوستداران رمان کلیدر کسانی هستند که با زبان فارسی آشنایند و کلیدر را خوانده اند ، کلیدری که کاملا صادقانه توانسته مخاطبهایش را از میان لایه های مختلف اجتماعی بیابد و همیشه این مردم بوده اند که با رابطه زنده و صمیمانه خود موجب شده اند که از طریق رمان کلیدر با گل محمد قهرمان قصه رابطه مردمی و زنده و صمیمانه داشته باشند .
چه بسیار آدمها و جوانهای کنجکاوی که بعد از خواندن کلیدر ، از جاهای مختلف ، از ترک گرفته تا بلوچ ، از لر گرفته تا کرد ،از شمال تا جنوب ، از غرب تا شرق راه افتاده اند طرف حوالی سبزوار ،محل وقوع قصه کلیدر ،روستاهای زعفرانیه ،قلعه چمن (دهنه)،سوزن ده ،کال خونی ،نوبهار سلطان آباد،قلعه میدان ،هاشم آباد،باغجر،سنگرد و ... تا از نزدیک در زمینه های مختلف با زندگی قهرمان کلیدر آشنا شوند.خیلی ها از خود می پرسند گل محمد کیست ؟قهرمانان قصه کلیدر از کجا هستند ؟بابقلی بندار کیست ؟بلوچ ،کلمیشی ،خان عمو ،بیگ محمد ،خان محمد ،ستار ، مارال ،زیور ، بلقیس و ... ؟ به راستی قهرمانان اصلی کلیدر چه کسانی هستند ، زنده اند یا مرده و گل محمد قهرمان اسطوره ای سرزمین کویر که بود ؟ چرا هنوز عده ای او را یاغی می دانند و عده ای او را دوست می دارند و ستایش می کنند ؟
شهربانو گوچاهی پیرزن 85 ساله در مورد گل محمد می گوید : گل محمد یاغی بود که از اربابها به زور می گرفت و به مردمان فقیر و بی بضاعت کمک می کرد ،خیلی از جوانهای آن روز که وصف گل محمد را شنیده بودند آرزویشان این بود که همچون گل محمد باشند اگر چه جو آن زمان طوری بود که اربابها از او متنفر بودند و مردم را از او می ترسانیدند ، گاهی اوقات آنقدر از گل محمد ها بد می گفتند که موقع آمدن گل محمد به آبادیها،جوانهای روستا یا فرار می کردند یا پنهان می شدند و این همیشه موجب رنجش گل محمد می شد . به هر صورت گل محمد به نظر اکثر مردم سبزوار قهرمانی بود که مظلوم واقع شده و شکست خورده بود ،اربابها و آنهایی که کار گل محمد به ضررشان تمام می شد بعد از مرگ گل محمد قصدشان خوار کردن گل محمد بوده ولی باز با تمام این حرفها ، گل محمد بعد از مرگش هم مورد محبت مردم بود و این مردم درباره گل محمد چهاربیتی می ساختند و می خواندند و از این قهرمان مظلوم تجلیل به عمل می آوردند و تنها عکس او، که مربوط به کشته شدنش بود را به عنوان قهرمان شهید به دیوار اتاقشان به یادگار می آویختند . چهار بیتی هایی که در وصف حال گل محمد خوانده اند را برخی گفته مادرش می دانند و برخی می گویند زنان سبزواری به کسی که مورد دلسوزی قرار گیرد ننه جان می گویند و از این بابت می گویند این چهاربیتی ها را آنان خوانده اند و بعضی هم معتقد هستند که این چهار بیتی ها را پیرزنی خوانده است که در زمان خودش مورد حمایت گل محمد بوده است و پیرزن علاقه عجیبی به گل محمد داشته و همچنین گل محمد به پیرزن .
محسن فصیحی یکی از معلمین شهر سبزوار در این مورد می گوید : کوچکتر که بودم مادربزرگم پشت دستگاه پشم ریسی دستی اش، همانطور که پشم می رشت چهاربیتی هایی را که به بعد از مرگ گل محمد مربوط می شد می خواند و من غرق و مبهوت این چهاربیتی ها ، که از زبان مادر گل محمد گفته می شد، بودم. چه روزها و چه شبها که در عروسی ها و در محافل شبانه یا در موقع درو کردن گندم یا هنگامی که زنها پنبه می رشتند این چهاربیتی ها را می خواندند و من از همان زمان کودکی با این چهاربیتی ها خو گرفته بودم و زیر لب گاهی وقتها در تنهایی زمزمه می کردم و آنچه از آنها هنوز یادم می آید این چنین بود :
صد بار گفتم همچی مکو ننه گل محمد
زلفای سیا ر قیچی مکو ننه گل محمد
صد بار گفتم پلاو مخار ننه گل محمد
ور دور کوه ها تاو مخار ننه گل محمد
صد بار گفتم یاغی مرو ننه گل محمد
رفیق الداغی مرو ننه گل محمد
الداغی بی وفای ی ننه گل محمد
تا آخر با تو نیا ی ننه گل محمد
امروز که دور دورونس ننه گل محمد
اسب سیات د جولونس ننه گل محمد
ای جاولونا همیشه نیس ننه گل محمد
اسب سیات د بیشه نیس ننه گل محمد
وصف شما د ایرونس ننه گل محمد
عکس شما د تهرونس ننه گل محمد
کو جرق و جرق شمشیرت ننه گل محمد
کو درق و درق هف تیرت ننه گل محمد
کو اجاقت  کو اتاقت ننه گل محمد
کو برارای قولچماقت ننه گل محمد
گل محمد د خاو بی ی ننه گل محمد
تفنگشم برنو بی ی ننه گل محمد
او تخمرغای لای نونت ننه گل محمد
آخر نرف نیش جونت ننه گل محمد
قت بلندت شوه رفت ننه گل محمد
زن قشنگت بیوه رف ننه گل محمد
الای بمیره قاتلت ننه گل محمد
خنک ر و دل مارت ننه گل محمد
اصل و ریشه گل محمد از کردهای خراسان بود که عموما از لحاظ ریشه ، پیوسته به همان کردهای کردستان هستند که در دوران صفویه و دوران نادر با انگیزه و اهداف سیاسی جا به جا می شدند و علتش این بود که با نیروهای آنها ، مرز شرقی را از هجوم تاجیک ها حفظ کنند ، کردهای خراسان که در مناطق شمالی اسکان داده شده اند بعلت شبیه بودن این منطقه به کردستان از لحاظ آب و هوا و کوهپایه ، مراتع و دشتها و امکان ییلاق و قشلاق به کار شبانی می پرداختند و گل محمد بعنوان یک قهرمان منطقه ای ، از طایفه و تیره ای معروف به میشکالها ، در خانواده کلمیشی رشد کرد و به عنوان یک مبارز در منطقه سبزوار ظهور کرد .
گل محمد در زمان خود عصیان کرد و به عنوان یک نیروی معترض با حکومت به مبارزه برخاست و در پایان با مرگی که خود برگزید ، تن به خفت و خواری نداد. گرچه گل محمد در نگاه مردم عزیز بود و لیکن بودند افرادی که بعد ار مرگش ، هنوز او را یاغی می دانستند که به اموال مردم دست درازی می کرد .
محمود دولت آبادی در یکی از سفرهای تحقیقاتی اش به ولایت سنگرد ، به خانه کسی که ارباب سنگرد بود می رود و وقتی درباره گل محمد می پرسد ارباب سنگرد خیلی خلاصه به او می گوید : گل محمد یک دزد بود که در این کوهها (اشاره به طرف کوه سنگرد) کشتندش . و بعد که دولت آبادی تحقیقات بعدی را انجام می دهد ، می فهمد که ارباب سنگرد ، خود یکی از حریفهای گل محمد کلمیشی بوده است . در همین سفر کدخدای زعفرانی از مظلومیت خودش صحبت می کند و می گوید : خان محمد بعد از کشته شدن برادرش گل محمد، می خواسته او را بکشد و او مدتی به خانه نمی آمده و خان محمد همه اش توی دشت می آمده کمین می کرده و من هم از بالا خانه منزلم پایین نمی آمدم و گرنه در تیررس گلوله خان محمد بودم .
سرهنگ 94 ساله ای که جزء گروه عملیاتی که از مرکز برای سرکوبی گل محمد مامور شد ، بوده و نمی خواهد نامی از او برده شود می گوید : آنچه محمود دولت آبادی در کلیدر نوشته است یک دروغ بزرگ است ، اصلا چنین چیزی وجود نداشته است . گل محمد دزدی بود که مردم روستاهای سبزوار ازدست او به تنگ آمده بودند و او به رئیس ژاندارمری وقت سبزوار توسط شخصی به نام الداغی ( در رمان کلیدر به نام آلاجاقی نام برده شده است ) که ارباب چند پارچه آبادی بود ،رشوه می داده و در امنیت کامل ژاندارمری دست به غارت مردم می زده و بعد از مدتی دولت مرکزی برای سرکوب گل محمدها به نیروی ویژه ای به سرپرستی سرهنگ باخدا وموءمنی به نام میرفندرسکی ماموریت داد که گل محمدها را سرکوب کنند که با کمک نیروهای بومی ، گل محمد در کوههای اطراف سبزوار سرکوب و کشته شد و جنازه او را نزدیک ژاندارمری سبزوار به خاک سپردند . یادم می آید تنها کسی که از مرگ گل محمد خیلی ناراحت بود ، الداغی بود که از کنار چپاول گل محمد به نان و نوایی می رسید .
محمدعلی نودهی یکی از بازاریان شهر سبزوار که در خیابان بیهق مغازه لباس فروشی دارد می گوید: من سالیان سال است که خانواده کلمیشی را می شناسم ، شغل اصلی آنها اکثرا مالداری ( چوپانی )و کشاورزی است حتی پسر گل محمد و خان محمد از مشتریهای من هستند ، مردمانی خوش حساب و باغیرت هستند ،من کمتر مشتری به خوش حسابی آنها که حتی به صورت نسیه از من جنس می گیرند دیده ام،زن گل محمد که خدا رحمتش کند و دو سال پیش از دنیا رفت ، می گفت ،موقع کشته شدن گل محمد پسرش تازه به دنیا آمده بود .به نظر من یکی از دلایلی که گل محمدها یاغی شدند به خاطر غیرت و تعصبی که نسبت به خانواده داشتند بود و به گمانم تجاوزی بود که امنیه ها به زن گل محمد یا فکر کنم به خواهرش می کنند او امنیه ها را می کشد و همین باعث می شود که برای همیشه فراری باشند و به مرور زمان یاغی می شوند. البته طوری که می گویند او کاری به فقرا نداشته حتی به خیلی از آنها کمک هم می کرده ، در اصل او یاغی بوده که حامی فقرا و محرومان بوده و دلیل مظلومیت گل محمد خیانتی بود که از جانب دوستانش به او شد ، همچون الداغی و علی اکبر دهنه ای ، که البته بعد از هفت، هشت سالی که خان محمد فراری بود ، می آید و علی اکبر دهنه ای را در روستای دهنه سنگ کلیدر ، زنده در آتش می سوزاند و انتقام برادرش و عمویش را می گیرد.
دولت آبادی  که خود هیچ یک از گل محمدها را ندیده است می گوید: هیچ کدام از گل محمدها زنده نیستند مگر قهرمانهای حاشیه ای که در متن کتاب نیامده اند ، از قهرمانان اصلی رمان ، آن زمان آلاجاقی زنده بود ، قربان بلوچ و پسر یکی از زنهای خان محمد و تمام زنهای رمان کلیدر هم ، از عمق چشمان سیاه زن جوانی روئیده اند که بر لب باریکه جوی سوزن ده به برداشتن آب نشسته بود در هنگام تحقیق رمان کلیدر .
 گل محمد در زمان عصیانش مادری نداشته است و من نمی خواستم قهرمان رمانم بدون مادر باشد و برای همین شخصیت بلقیس را آفریدم . بعد از خیانتی که علی اکبر دهنه ای ارباب ده دهنه سنگ کلیدر به گل محمد می کند ، گل محمدها را در کوههای کلیدر می کشند و خان محمد برادر بزرگتر از صحنه درگیری جان سالم به در می برد و فرار می کند ، امنیه ها جنازه گل محمد، بیگ محمد، صبرو و سر بریده علیخان (خان عمو) را برای عبرت دیگران دور شهر می گردانند و بعد از گرفتن عکس یادگاری ، کمی دورتر از رباط شهر که ژاندارمری سابق در آنجا مستقر بود به خاک می سپارند این واقعه درست در سال 1323 هجری شمسی اتفاق افتاد ، بعضی ها بر جنازه شادی کردند و بعضی ها گریه .
حمید نیک فر دانشجوی حقوق می گوید : گل محمد سنبلی از عشق و ایثار و محبوب خطه کویر است ،چه خوب است شورای اسلامی شهر سبزوار ، محل دفن گل محمدها را بازسازی کند و به نظر بنده بهتر است که نام یکی از خیابانها یا یکی از میدانهای اصلی شهر را به نام گل محمدها کنند .
در جلسه پرسش و پاسخی ، از دولت آبادی می پرسند آیا رمان کلیدر واقعیت داشته است ؟ وی می گوید : هیچ وقت از نویسنده ای نپرسید که آیا داستان شما واقعیت دارد یا ندارد . در جای دیگری دولت آبادی می گوید : قهرمانان کلیدر مردمانی غیرافسانه ای و غیرتاریخی در معنای رسمی آن هستند چون تا امروز در ادبیات معاصر ایران ما کسی به صرافت این عشق نیفتاده است تا این مردمان را آنگونه که واقعا هستند ، زیبا ، استوار و به قامت چنانکه همدوش و همبر اسطوره بنمایند ، بنگرد .و در مورد قهرمانان کلیدر می گوید : تمام شخصیت های کلیدر ، همه شان از وجود منند و به عبارتی ، تمام این قهرمانها، بازتاب وجود منند.
منبع : روزنامه همشهری مورخه 22/12/1387

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه 19 خرداد 1391برچسب:گل, محمد, قهرمان, رمان ,کلیدر ,, ׀ موضوع: <-CategoryName-> ׀

تمامی حقوق برای سایت روستای آزادوار محفوظ است. انتشار مطالب با ذکر منبع بلامانع است